
چه ازدحامی به پا كرده ای در من همين تو يك نفر! فريبا عبدی xa0...
ادامه مطلب
در زندگی یک روزهایی هستکه نمیدانی دقیقا چه می خواهینمی دانی چه مرگت استفقط می دانی که خوب نیستیاز همان خوب نیستم هایی کهبا یک احوال پرسی ساده لب وا نمی کندباید یک نفر بنشیند دست بگذارد روی شانه اتاز ته دل بگویدچه مرگت است دیوانه جانسفت بغلش کنی و تمام خوب نبودن هایتاز چشم هایت بزند بیرونمهم نیست چگونه دلت گرفتهیا چرامهم همان آدمی استکه باید خوب نبودنت را ببیندهمانی که آغوششجان می دهد برای یک خوب نبودن راحتخودمانیمچقدر از این احوال پرسی های جانانهبه هم بدهکاریمچقدر...
ادامه مطلب