زن زمستون

متن مرتبط با «سيب و حوا» در سایت زن زمستون نوشته شده است

تولدت مبارک

  • نیلوبلاگ

    دوباره به دی ماه رسیدیم و روز زیبایی که منتظرش بودم روزی که تو به دنیا می آیی و عشق از آنجا شروع می شود و عاشقانه هایم برای تو تولدت مبارک عشق پاک من xa0ای که با بوسيدنت خشکیده شد زاینده رود آن کویر لوت هم ای ناقلا کار تو بود ؟! +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه هفتم دی ۱۳۹۵ساعتxa0xa0 توسطxa0زمستونیxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • روزهای زمستانی

  • نیلوبلاگ

    این روزها بی تو چه بر من می گذرد خدا می داند مهربانم بودنت هدیه ای بود برای قلبم انگار باید باشی و ثانیه ها را با تو بشمارم و دوست داشتنت را برای همیشه فریاد کنم .. +xa0نوشته شده در xa0چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعتxa0xa0 توسطxa0زمستونیxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • ای خوب تر ز یاس

  • نیلوبلاگ

    روی xa0تو را و یاس و سحر را کنار هم هر روز دیده ام با این سه تابناک دل و جان خویش را سوی بهشت نور و طراوت کشیده ام ای خوش تر از سپیده دم ای خوب تر ز یاس تا با منی چه کار به یاس و سپیده دم! فریدون مشیری ...

    ادامه مطلب
  • تو یک نفر

  • نیلوبلاگ

    چه ازدحامی به پا كرده ای در من همين تو يك نفر! فريبا عبدی xa0...

    ادامه مطلب
  • دل به تو دادم

  • نیلوبلاگ

    رازی با من نیست... قلبم کتابی گشوده است ! خواندنش برای تو مشکل نیست ، عشقِ من ! زندگی اَم از روزی آغاز شُد که دِل به تو دادَم ! نزارقبانی xa0...

    ادامه مطلب
  • سیب و حوا

  • نیلوبلاگ

    مرا بیهوده در گیر فلسفه بودن و نبودن نکن درگیر گناه و زمین و سیب و حوا من آمده ام تا به تو برسم . xa0 نیلوفر ثانی xa0 ...

    ادامه مطلب
  • تمام بودنی ها

  • نیلوبلاگ

    ز تمام بودنی ها, "تو" همین از آن من باش که به غیر با "تو" بودن، دلم آرزو ندارد...! xa0حسین منزوی xa0 ...

    ادامه مطلب
  • زن بودن

  • نیلوبلاگ

    زن بودن بسیار زیباست چیزی كه یك شجاعت تمام نشدنی میخـــواهــد. یك جنگ كه پایان نــــدارد...! بسیار باید بجنگی تا بتوانی بگویی: وقتی حوا سیب ممنوعه را چید گناه بوجود نیامد آن روز یك قدرت با شكوه متولد شـد كه بــه آن نافرمانی می گوینــد...! xa0اوریانا فالاچی xa0 ...

    ادامه مطلب
  • یک روزهایی

  • نیلوبلاگ

    در زندگی یک روزهایی هستکه نمیدانی دقیقا چه می خواهینمی دانی چه مرگت استفقط می دانی که خوب نیستیاز همان خوب نیستم هایی کهبا یک احوال پرسی ساده لب وا نمی کندباید یک نفر بنشیند دست بگذارد روی شانه اتاز ته دل بگویدچه مرگت است دیوانه جانسفت بغلش کنی و تمام خوب نبودن هایتاز چشم هایت بزند بیرونمهم نیست چگونه دلت گرفتهیا چرامهم همان آدمی استکه باید خوب نبودنت را ببیندهمانی که آغوششجان می دهد برای یک خوب نبودن راحتخودمانیمچقدر از این احوال پرسی های جانانهبه هم بدهکاریمچقدر...

    ادامه مطلب